برای عضویت در خبرنامه خطب نادره امام علی (ع) فرم زیر را تکمیل فرمایید.
|
|||||||||||||||
|
|
|||||||||||||||
| صفحه 1 از 66 | |||||||||||||||
فاطمه(س)
فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه میفرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزهای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر میکند و آنچه که نهی میکند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."
پیامبر اکرم (ص)
ولادت
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در سال عام الفیل (570 میلادی) در ماه ربیع الاول دیده به جهان گشود. مورخان و دانشمندان شیعی ولادت رسول گرامی اسلام را در صبح جمعه روز هفدهم ربیع الاول و اکثر علمای تسنن دوازدهم همان ماه می دانند.
شجره نامه پیامبر
پدر بزرگوار رسول خدا عبدالله ابن عبدالمطلب پسر عبدالمطلب و مادر ارجمندش آمنه بنت وهب است. نسب او به این گونه است: عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصی بن کلاب بن مرة بن کعب بن لؤی بن غالب بن فهر بن مالک بن نضر بن کنانه بن خزیمة بن مدرکة بن الیاس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، همگی موحد و از مردان نیک روزگار خویش بوده اند.
سرپرست پیامبر
حضرت محمد صلی الله علیه و آله، هنوز به دنیا نیامده بود (یا در گهواره بود) که پدرش در بازگشت از سوریه در مدینه درگذشت. از آن پس سرپرستی کودک به عبدالمطلب، بزرگ خاندان قریش رسید و او نیز کودک را به دایه ای به نام حلیمه سعدیه از قبیله بنی سعد سپرد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم پنج سال در قبیله بنی سعد نزد حلیمه بود و پس از آن به دامان خانواده خویش بازگشت. پس از مدتی، آمنه برای زیارت قبر همسر خویش، عبدالله، و دیدار خویشاوندان راهی مدینه شد. او در این سفر فرزند خود را نیز همراه برد، یک ماه در شهر مدینه درنگ کرد و هنگام بازگشت در محلی به نام ابواء از دنیا رفت. عبدالمطلب پس از درگذشت آمنه، بیش از پیش از محمد محافظت می کرد؛ هر گاه در کنار کعبه با سران قریش و پسران خویش می نشست، همین که چشمش به محمد می افتاد او را در کنار خود می نشاند و می گفت: « به خدا سوگند، او دارای منزلتی بزرگ خواهد بود». در هشتمین بهار زندگی حضرت محمد صلی الله علیه و آله، عبدالمطلب نیز درگذشت و بنا به سفارش او ابوطالب سرپرستی حضرت وی را به عهده گرفت. ابوطالب که مردی با ایمان، موحد و نیز از شخصیت های برجسته قریش بود، در نگهبانی و دفاع از پیامبر از هیچ کوششی فرو گذار نکرد و در سالی که محمد دوازده ساله شد، او را همراه خود به سفر سالیانه خود برای تجارت به شام (سوریه) برد. دراین سفر، کاروان قریش در مسیر خود در محلی به نام بصری توقف نمود. بحیرا راهب مسیحی، که دراین مکان اقامت داشت، محمد را دید و خبر از آینده او و دین جهان گستر او داد.
دوران نوجوانی
پیامبر صلی الله علیه و آله در بیست (یا پانزده) سالگی همراه عموهای خود در چهارمین جنگ از جنگ های فجار شرکت کرد. این نبرد بین طایفه قریش و قبیله هوازن واقع شد. رسول خدا فرموده است: « من در این جنگ به عموهایم تیر می دادم تا آنان پرتاب کنند». پس از پایان نبرد فجار، پیمانی به نام «حلف الفضول» بین طایفه هایی از قریش بسته شد که بر اساس آن می بایست برای یاری هر مظلومی در مکه و باز گرفتن حق او از ستمکار، متحد شوند و اجازه ندهند در مکه بر کسی ستم رود. رسول خدا بیست ساله بود که در خانه عبدالله بن جدعان در این پیمان شرکت کرد و با قریشیان هم پیمان گردید تا یاور ستمدیدگان باشد. آن حضرت سال ها پس از حلف الفضول در زمان بسط اسلام فرمود: «در سرای عبدالله بن جدعان در پیمانی شرکت کردم که اگر در اسلام هم به مانند آن دعوت می شدم اجابت می کردم و اسلام جز استحکام، چیزی بر آن نیفزوده است». حضرت محمد در سن 35 سالگی با تدبیر خود در نصب حجرالاسود (در ماجرای تجدید بنای کعبه) مانع جنگ و نزاع بین طواپف قریش گردید. آوازه امانت داری و راست گفتاری محمد صلی الله علیه و آله باعث شد تا حضرت خدیجه علیهاسلام، دختر خویلد، زن برجسته و ثروتمند قریش که برای تجارت، از مردان یاری می گرفت او را به همکاری دعوت نماید و آن حضرت را در قالب قراردادی برای تجارت عازم شام «سوریه» کند. رسول اکرم پس از بازگشت، سود فراوانی را که به دست آورده بود به خدیجه سپرد. خدیجه که شیفته ی حسن خلق و صفات برجسته او شده بود، به آن حضرت پیشنهاد ازدواج داد که مورد پذیرش او قرار گرفت. ازدواج آن ها دو ماه و بیست و پنج روز پس از بازگشت او از شام «سوریه» بوده است. سن خدیجه را هنگام ازدواج با پیامبر از 25 تا 40، متفاوت، نقل کرده اند.
همسران و فرزندان
خدیجه اولین همسر پیامبر صلی الله علیه و آله بود و تا زمانی که زنده بود رسول خدا همسر دیگری اختیار نکرد. پیامبر از خدیجه دارای سه پسر و چهار دختر شد: قاسم (که کنیه پیامبر صلی الله علیه و آله به همین خاطر ابوالقاسم است)، عبدالله، طاهر، رقیه، ام الکلثوم، زینب و حضرت فاطمه زهرا علیهاسلام. پیامبر از دیگر همسران خود فرزندی نداشت جز از ماریه قبطیه که صاحب پسری به نام ابراهیم گردید.
امام علی علیه السلام در دامن پیامبر
حضرت محمد برای کمک به عمویش ابوطالب که در تنگدستی قرار گرفته بود، فرزند او علی را همراه برد و تحت سرپرستی خود قرار داد و عباس ابن عبدالمطلب، عموی پیامبر، هم فرزند دیگر ابوطالب، جعفر بن ابیطالب را به همراه برد. آنگاه رسول خدا فرمود: « من همان را برگزیدم که خدا او را برای من برگزیده است».
بعثت پیامبر اکرم
پیامبر اکرم هر سال مدتی را در غار حرا به اعتکاف می نشست. در این مدت که دور از مردم، تنها به عبادت خداوند می پرداخت کسی جز علی علیه السلام او را نمی دید. پس از پایان اعتکاف به مکه باز می گشت، گرد خانه خدا طواف می کرد و سپس به خانه می رفت. محمد در بامداد بیست و هفتم ماه رجب سیزده سال قبل از هجرت، در غار حراء با نزول جبرئیل (فرشته وحی) و تلاوت آیات ابتدای سوره علق از جانب خداوند به پیامبری مبعوث گردید. پیامبر پس از نزول وحی از حرا پاپین آمد و به سوی خانه خدیجه رهسپار شد. اولین بانویی که به محمد صلی الله علیه و آله ایمان آورد و رسالت او را تصدیق کرد همسرش خدیجه و اولین مرد، علی علیه السلام بود؛ چنانکه خودش در نهج البلاغه می گوید: «در آن زمان، اسلام درخانه ای نیامده بود مگر خانه ی رسول خدا و خدیجه، و من سوم ایشان بودم. نور وحی و رسالت را می دیدم و بوی نبوت را استشمام می کردم».
دعوت سری به اسلام
پیامبر اسلام سه سال تمام به دعوت سری پرداخت و عده ای مخفیانه به آیین اسلام گرویدند. برخی از این افراد عبارتند از: زید ابن حارثه، زبیر، عبدالرحمن ابن عوف، سعد ابن ابی وقاص، طلحه، ابوعبیده جراح، ابو مسلمه، ارقم بن ابی الارقم، خباب ابن ارت، ابوبکر.
دعوت نزدیکان خود به اسلام
پس از سه سال دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه «و انذر عشیرتک الاقربین» («خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان» سوره شعراء/ 214) بر آن حضرت نازل شد. رسول خدا، نزدیکانش از خاندان عبدالمطلب را به منزل خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خود را اعلام فرمود ولی با انکار ابولهب مواجه شد و همه متفرق شدند. پیامبر بار دیگر آنها را گرد آورد و علی علیه السلام خوراکی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام مرا کمک می دهد تا برادر من و وصی من و خلیفه من در میان شما باشد»؟ هیچ کدام سخن نگفتند جز امام علی که از همه کم سال تر بود. علی گفت: «یا رسول الله! من تو را در این کار یاری می دهم». این ماجرا تا سه بار تکرار شد. سپس رسول خدا فرمود: « این (علی علیه السلام)، برادر و وصی و خلیفه من در میان شماست. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید. جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و او را اطاعت کنی». از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.
دعوت همگانی
در مرحله دوم از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که: « فاصدع بما تؤمر و اعرض عن المشرکین * انا کفیناک المستهزئین؛ پس آنچه را بدان مأموری، آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شر مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد» (سوره حجر، آیه 94 - 95). در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود. مردم قریش او را مسخره کردند و مورد آزار و اذیت قرار دادند. به ویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین و روش های ضد انسانی آنان انتقاد می کرد. ابوطالب در این دوران علی رغم مخالفت ها و دشمنی های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود، محمد صلی الله علیه و آله، نگاهبانی نمود.
هجرت به حبشه
به تدریج نام رسول خدا و دین اسلام به اطراف مکه و نواحی گوناگون عربستان کشیده می شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن، این نور مقدس را خاموش کنند. بارها برای شکایت از پیامبر، نزد ابو طالب، بزرگ قریش آمدند و زبان به گله و تهدید گشودند، لیکن ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت تطمیع کنند ولی ناکام ماندند. پس از این ناامیدی، بر دشمنی و آزار رسول خدا افزودند. به خصوص یاران آن حضرت مانند بلال حبشی، عمار یاسر و همسرش، عبدالله ابن مسعود و .... را تحت شدیدترین شکنجه ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه کسب تکلیف کردند. پیامبر فرمود: « اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود» و به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آنها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند. قریش برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد که برخی از آنها و حوادث این دوران عبارتند از:
-مراجعت گروه اولیه مهاجرین به مدینه به سبب انتشار خبری دروغین
-ورود گروه تحقیق مسیحیان حبشه به مکه
-سفر گروهی از مشرکین به مدینه برای ملاقات با یهودیان
-تهمت های ناروا به پیامبراسلام
-اندیشه مقابله با قرآن
-تحریم شنیدن آیات قرآن
-جلوگیری از اسلام آوردن افراد
-و محاصره اقتصادی که در اثر آن پیامبر و مسلمان ها مجبور شدند از مکه خارج شوند و مدت سه سال را در تنگنای شدید در دره ای به نام شعب ابوطالب بگذرانند. این ماجرا شش سال پس از بعثت رسول خدا در اولین شب ماه محرم سال هفتم واقع شد. رسول خدا و همه بنی هاشم و بنی مطلب سه سال ( تا نیمه رجب سال دهم) در شعب ابی طالب گرفتار بودند.
مرگ خدیجه و ابو طالب
در رمضان سال دهم بعثت (دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شعب و سه سال پیش از هجرت)، ابوطالب و خدیجه به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیا رفتند؛ ابتدا خدیجه در سن 65 سالگی و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی با مرگ خود، رسول خدا را داغدار کردند. آن دو در حجون مکه به خاک سپرده شدند.
دعوت از مردم طائف
سفر رسول خدا به طائف برای دعوت مردم به اسلام و واقعه معراج از حوادث مهم این دوران است. حضرت محمد پس از آن که از طرف خداوند مامور شد دعوت خود را آشکار کند، در سال چهارم بعثت ده سال پی در پی با قبائل گوناگون عرب تماس گرفت و آنان را به دین اسلام دعوت کرد. به آنان می فرمود: «بگوئید لا اله الا الله تا رستگار گردید» ولی آنان از پذیرش دعوت پیامبر سر باز می زدند. مشرکان با آنکه معجزه های گوناگونی از پیامبر مشاهده می کردند، باز او را ساحر می خواندند و دعوت او را نمی پذیرفتند. در سال یازدهم بعثت، شش تن از مردان قبیله خزرج از شهر مدینه در ایام حج با پیامبر دیدار کردند. آنها در عقبه منی (دره ای در پایین منطقه منی) با رسول خدا پیمان بستند و دین اسلام را پذیرفتند. یک سال بعد، دوازده تن از مردم مدینه (پنج تن از آنان همان کسانی بودند که سال قبل اسلام آورده بودند و هفت تن از افراد جدید بودند). در ایام حج در عقبه منی با پیامبر صلی الله علیه و آله بیعت کردند و هنگام بازگشت، رسول خدا مصعب ابن عمیر را همراه آنان به مدینه فرستاد تا به هر کس مسلمان می شود، قرآن کریم بیاموزد و دیگر مردم مدینه را نیز به اسلام دعوت کند؛ سران دو قبیله بزرگ قبیله اوس و خزرج و قبایل آنان و بسیاری از اهل مدینه در اثر تبلیغات مصعب بن عمیر و دیگر مسلمانان مدینه به اسلام گرویدند.
پیمان عقبه
در ذی الحجه سال سیزدهم بعثت، هفتاد و پنج تن از مسلمانان مدینه که دو تن از آنان زن بودند، در موسم حج در منی با رسول خدا بیعت کردند. در پی بازگشت آنها به مدینه، آیین اسلام گسترش بیشتری یافت و به جز چند تن از بزرگان قوم که آنان نیز به تدریج به اسلام روی آوردند، بقیه مردم مدینه مسلمان شدند. قریش که از پیمان دو قبیله اوس و خزرج با رسول خدا صلی الله علیه و آله آگاه شدند، هر روز فشار و آزار خویش را به مسلمانان بیشتر کردند. رسول خدا صلی الله علیه و آله برای رهایی آنان از ستم مشرکان، اجازه هجرت به مدینه را صادر فرمود و مسلمانان، گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند.
هجرت پیامبر به مدینه
کسی جز رسول خدا و امام علی علیه السلام و تعداد انگشت شماری از مسلمانان در مکه باقی نمانده بودند که سران قریش تصمیم نهایی را گرفتند. آنها در دارالندوه (مجلس شورای مکه) گرد آمدند و به پیشنهاد ابوجهل قرارشد از هر قبیله، جوانی شجاع انتخاب شود و همگی شبانه، دسته جمعی به خانه پیامبر هجوم ببرند و او را بکشند. این فکر به اتفاق آرا تصویب شد و قرار شد چون شب فرا برسد، آن افراد ماموریت خود را انجام دهند. در این هنگام جبرئیل فرمان هجرت به مدینه را از جانب خداوند به آن حضرت ابلاغ نمود. آن شب (شب پنج شنبه اول ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت)، علی علیه السلام به جای پیامبر در بستر خوابید. (خداوند درباره همین شب «لیلة المبیت» و فداکاری امام علی آیه 207 سوره بقره را نازل کرده است). با ناکام ماندن نقشه قریش، پیامبر اکرم پس از سه روز توقف در غار ثور، به مدینه هجرت نمود. وی روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول، نزدیک ظهر وارد منطقه قبا واقع در 6 کیلومتری مدینه شد و در مدت توقف خود (که مدتش را از 3 تا 23 روز نقل کرده اند)، اولین مسجد اسلام «مسجد قبا» را بنا نهاد و پس از پیوستن علی علیه السلام و بعضی افراد خانواده اش وارد مدینه شد. سپس مسجد رسول خدا را بنا نهاد و پس از امضاء صلحنامه با یهودیان مدینه، بین مسلمانان، پیمان برادری منعقد نمود. در سال دوم هجرت قبله مسلمانان از مسجد الاقصی به کعبه تغییر یافت. در همین سال اولین نبرد مسلمانان با کفار به نام جنگ بدر اتفاق افتاد که با پیروزی قاطع مسلمانان پایان یافت. ازدواج امام علی علیه السلام با حضرت فاطمه، دختر پیامبر، از دیگر وقایع سال دوم هجرت است.
غزوه ها
قریش برای انتقام جنگ بدر دست به تهیه لشگر و تجهیزات زد که منجر به جنگ دیگری به نام جنگ احد گردید که با شهادت بسیاری از مسمانان خاتمه یافت. در همین سال بلافاصله پس از غزوه احد، غزوه حمراء الاسد واقع شد و سپس غزوه ذی الامر، بحران، سریه های محمد بن مسلمه و زید بن حارثه کلبی. غزوه ها و سریه های سال دوم هجرت: غزوه بواط، عثیده، غزوه سفوان، جنگ بدر، غزوه بنی قینقاع، غزوه السویق، عبدالله بن جحش، عمیر بن عدی، سالم بن عمیر. نیمه ماه رمضان این سال ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام است؛ در این سال سریه رجیع و سریه بئر معونه واقع شده که با توطئه کفار به شهادت گروهی از مسلمانان منتهی شد. غزوه بنی نضیر با یهودیان بنی نضیر که به خروج آنها از مدینه منتهی شد و غزوه ذات الرقاع و غزوه بدر صغری و سریه ابو مسلم و سریه عمربن امیه در سال چهارم هجرت واقع شد. در این سال امام حسین علیه السلام متولد شد، مادر علی علیه السلام، فاطمه بنت اسد، وفات یافت و حکم حرمت شراب نازل گشت. در سال پنجم هجرت، غزوه احزاب (خندق) و بنی قریظه با یهودیان بنی قریظه و سریه ابوعبیده جراح واقع شد. (غزوه به جنگ هایی گفته می شود که پیامبر شخصا در آن شرکت داشتند). (سریه به لشگرهایی گفته می شود که ان حضرت به فرماندهی دیگران به نقاط مختلف گسیل می داشتند).
وقایع سال ششم هجرت
در این سال غزوه ذی قرد و غزوه بنی المصطلق و واقعه صلح حدیبیه اتفاق افتاد که طبق معاهده با کفار، مسلمانان می توانستند سه روز در سال به مناسک عمره در مکه بپردازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این سال توسط سفیران متعدد، نامه هایی را برای دعوت به اسلام به سوی فرمانروایان کشورهای مختلف ارسال نمود: دحیه بن خلیفه کلبی را نزد قیصر پادشاه روم، عبدالله بن خدافه را نزد خسرو پرویز و نیز سفیرانی به یمامه، بحرین، شام، مصر، حبشه، یمن و برخی مناطق دیگر فرستاد.
حوادث سال هفتم هجرت
در این سال، جنگ مهمی با یهودیان منطقه خیبر در گرفت که به جنگ خیبر معروف است و با رشادت های امام علی علیه السلام به پیروزی اسلام و فتح دژها و قلعه های یهودیان منجر شد. جعفر بن ابیطالب نیز در همین سال از حبشه بازگشت که موجب شادمانی پیامبر گردید. در همین سال پیامبر به همراه مسلمین عازم عمره شد که به «عمره قضا» معروف است؛ زیرا این عمره، قضای همان عمره است که سال قبل در حدیبیه به صلح انجامید. سریه های زیر در این سال واقع شده است: سریه تربة، نجد، فدک، سریه زبیر بن قوام، غالب بن عبدالله، بشیر بن سعد، ابن ابی العوجاء و عبدالله بن حدرد.
حوادث سال هشتم هجرت
از وقایع این سال، جنگ موته به فرماندهی جعفر بن ابیطالب است و سریه ذات السلاسل؛ و مهمترین واقعه، فتح مکه و انهدام بت خانه ها است. تا ماه شوال همین سال سریه های خالد بن سعید به عرنه، هشام بن عاص به یلمم، غالب بن عبدالله به سوی بنی محارب، نمیلة بن عبدالله بر سر بنی ضمرة، خالد ابن ولید و غمیصاء نیز واقع شده است. پس از فتح مکه، در بازگشت به سوی مدینه، جنگ حنین رخ داد که با پیروزی مسلمین و به دست آوردن غنائم زیاد پایان یافت. سپس رسول خدا عازم طائف گردید و پس از جنگ طائف برای انجام عمره وارد مکه شد. عتاب بن اسید را حاکم مکه کرد و معاذ ابن جبل را به تعلیم قرآن و احکام اسلام به مکیان گماشت و آنگاه رهسپار مدینه گردید. سریه های غالب بن عبدالله کلبی به کدیه و به فدک، سریه کعب بن عمیر، شجاع بن وهب، قطبة بن عامر و سریه ابو قتاده انصاری در همین سال واقع شده است. در پایان این سال، وفات زینب دختر بزرگ رسول خدا، و تولد پسرش ابراهیم نیز به وقوع پیوست.
حوادث سال نهم هجرت
از حوادث این سال جنگ تبوک با رومیان است که سی هزار نفر از مسلمین در آن حضور داشتند که بدون جنگ خاتمه یافت. در بازگشت از همین غزوه منافقین تصمیم به قتل پیامبر گرفتند که نقشه آنان با تدبیر پیامبر خنثی گردید. در این سال، مسجد ضرار (مسجدی که منافقین به عنوان پایگاه توطئه چینی های خود بنا کرده بودند) به امر پیامبر تخریب شد. همچنین به امر خداوند، پیامبر اکرم موظف به ابلاغ سوره برائت به علی علیه السلام شد تا برای حجاج مکه تلاوت کند. پس از غزوه تبوک با وجودی که مسلمانان با ارتش روم درگیر نشدند، سراسر عربستان مرعوب قدرت مسلمین شد. لذا مردم طائف پس از بیست روز محاصره، توسط عروة بنی مسعود یکی از رؤسای خود اسلام را پذیرفتند. سریه های عقیقه بن حصن، ضحاک بن صفیان، علقمة بن مجزز و سریه امام علی علیه السلام بر سر قبیله طی برای نابود ساختن بت خانه ی فلس در این سال واقع شده است.
حوادث سال دهم هجرت
در این سال، ابراهیم فرزند 18 ماهه رسول خدا از ماریه قبطیه از دنیا رفت. همچنین واقعه مباهله با مسیحیان نجران در همین سال اتفاق افتاد.
سال یازدهم هجرت
در این سال پیامبر اکرم آخرین حج خود را انجام داد که به حجة الوداع معروف است. همچنین در بازگشت از همین سفر پیامبر به امر خداوند امام علی را به جانشینی خود منصوب نمود که چون این کار در منطقه ای به نام غدیر خم اتفاق افتاد، این واقعه نیز به «عید غدیر خم» مشهور گردید. پس از این که پیامبر به مدینه بازگشت و پس از توصیه مردم به پیروی از قرآن و اهل بیت، در بیست و هشتم ماه صفر سال یازدهم هجری از دنیا رفت.
امام مهدی (ع)
آخرین امام شیعیان و دوازدهمین جانشین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در سپیده دم جمعه، نیمه شعبان سال ۲۵۵ هـ . ق در سامرا، یکی از شهرهای عراق، دیده به جهان گشود. پدر گرامی او، پیشوای یازدهم امام حسن عسکری (علیه السلام) و مادر بزرگوار آن حضرت بانویی شایسته به نام نرجس» (سلام الله علیها) بود.
نام و کنیه امام زمان(علیه السلام) همان نام و کنیه پیامبر اسلام است و لقب های مشهور آن حضرت عبارت است از: مهدی (هدایت شده ای که مردم را به حق می خواند)؛ قائم (قیام برای حق می کند)؛ منتظر (همه، در انتظار مقدم اویند)؛ بقیة الله (باقی مانده حجت های خدا و آخرین ذخیره او)؛ صاحب الزمان؛ ولی عصر (حاکم و فرمانروای یگانه زمان).
با توجه به این که فرمانروایان ستمگر عباسی به دنبال قتل آن بزرگوار بودند، لذا ولادت ایشان پنهانی بود و حتی نزدیکان امام عسکری (علیه السلام) نیز از ولادت او بی اطلاح بودند. حکیمه خاتون (عمه بزرگوار امام یازدهم) که بزرگ بانوان حرم اهل بیت بود نیز در شب نیمه شعبان و چند ساعت قبل از ولادت، از واقع شدن این امر بزرگ آگاه شد و این، بدان جهت بود که اثر حمل و نشانه بارداری در نرجس خاتون، به قدرت خدا، دیده نمی شد.
در روایات، شمایل و اوصاف حضرت مهدی (علیه السلام) بیان شده است از جمله: چهره ای گندمگون، پیشانی بلند، ابروان هلالی، چشمان سیاه و درشت و … اهل عبادت و شب زنده داری؛ زهد و پارسایی، صبر و بردباری، عدالت و نیکوکاری؛
زندگی ایشان شامل سه دوره پرفراز و نشیب است:
دوران اختفا: زندگی پنهانی آن حضرت که از آغاز ولادت تا شهادت پدر را شامل می شود. در این دوران امام حسن عسکری(علیه السلام) با نوشتن نامه و دادن عقیقه، نزدیکان و خواص را از ولادت امام مهدی (علیه السلام) آگاه کرد.(کمال الدین؛ج۲، ب ۴۳)
در این دوره، برخی از افراد، موفق به دیدار امام زمان (ع) شدند. محمد بن عثمان که یکی از بزرگان شیعه است، می گوید: چهل نفر از شیعیان، نزد امام یازدهم گرد آمدیم، آن حضرت، فرزندش را به ما نشان داد و فرمود: «پس از من، این، امام شما و جانشین من است. از او فرمان برید و بعد از من، در دین خود پراکنده نشوید که هلاک می شوید.»(کمال الدین، ج۲، ب۴۳، ح۲).
دوران غیبت؛ این زمان، از هنگام شهادت امام یازدهم (ع) شروع می شود و تا ظهور ادامه دارد.
علت غیبت آن حضرت، به روشنی معلوم نیست، ولی از حکمت های آن، نجات از قتل و امتحان مردم است.
غیبت حضرت دو مرحله دارد: الف. غیبت کوتاه مدت (صغرا) که از سال ۲۶۰ (هنگام شهادت امام یازدهم) تا سال ۳۲۹ یعنی حدود هفتاد سال طول کشید.
مهم ترین ویژگی این دوره، آن است که مردم، از طریق نایبان خاص، یعنی عثمان بن سعید عمری، محمد بن عثمان بن سعید عمری، حسین بن روح، علی بن محمد سمری، با امام مهدی (علیه السلام) در ارتباط بودند و به وسیله آنان، سؤالات خود را می پرسیدند و پیام ها و پاسخ های حضرت را دریافت می کردند. در این دوره نیز برخی از ارادتمندان، موفق به دیدار حضرت شدند.
ب. غیبت بلند مدت (کبرا): در آخرین روزهای عمر نایب چهارم، در نامه ای، امام زمان (ع) خطاب به او، خبر رحلت او را تا شش روز دیگر اعلام می کند. امام، از او می خواهد که دیگر فردی را به عنوان نایب خاص، از طرف ایشان معرفی نکند. بدین گونه دوران غیبت کبری شروع شد.
امام، در این دوره علما و فقیهان را به عنوان نایب عام به مردم معرفی کرد و از آنان خواست که در امور خود به علما رجوع کنند (کمال الدین، ج۲، ب۴۵، ح۳). البته باید توجه داشت که هر چند امام در پرده غیبت قرار دارد، ولی مردم از شمع وجود او بهره می برند. در روایت مشهور از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) (کمال الدین، ج۲، ب۴۵،ح۳). و خود حضرت مهدی (علیه السلام) (کمال الدین، ج۲،ب۴۵، ح۴) امام غایب، به خورشید پشت ابر تشبیه شده است که همانگونه که مردم از نور و حرارت آن استفاده می برند و نظام منظومه شمسی برقرار بود، همچنین به برکت امام، نظام هستی برقرار است و مردم از فیوضات او بهره می برند.
در این دوران پرفراز و نشیب که مردم باید در انتظار مقدم او باشند و به وظیفه یک منتظر واقعی عمل کنند و زمینه سازی برای ظهور بکنند، برخی نیز موفق به دیدار آن عزیز شدند که نمونه آن تشرف حاج علی بغدادی است که در کتاب مفاتیح الجنان ذکر شده است.
دوران ظهور؛ این دوره، از ظهور حضرت تا رحلت ایشان را شامل می شود. پس از آن که شرایط ظهور فراهم گشت و علایم ظهور، مانند خروج سفیانی و ندای آسمانی پدیدار شد، آن یگانه دوران، در مکه ظاهر می شود و همراه با یاران در مسجد الحرام، ظهور خود را اعلام می دارد و پس از سیطره بر مکه و اصلاح امور، به طرف مدینه و سایر نقاط به حرکت در می آید و با پاک سازی جهان از ظلم و شرک، عدل و دین را بر این زمین خسته از سیاهی می گستراند. در این دوران است که زمین، خرم و آباد می گردد و برکاتش را به مردم ارزنی می دارد.
امام مهدی (علیه السلام) حجت خدا و مظهر اسماء و صفات حسنای الهی است. او خلیفه و جانشین پیامبر است که تجلی کامل اخلاق بوده و خداوند او را اسوه برای مردم معرفی کرده است، و طبیعی است که جانشنین چنین پیامبری نیز تجلی تمام و کمال اخلاق است. اما برخی خصوصیات ایشان از زبان روایات:
از امام حسین (علیه السلام) نقل شده است: «تعرفون المهدی بالسکینة و الوقار و بمعرفة الحلال و الحرام و بحاجة الناس الیه و لا یحتاج الی احد؛ مهدی را با آرامش و وقار و شناخت حلال و حرام و نیاز همگان به او و بی نیازی او از دیگران خواهید شناخت».
از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: «فوالله ما لباسه الا الغلیظ و لاطعامه الا الجشب؛ به خدا سوگند لباس او جز پارچه ای زبر و خشن و غذای او جز غذای ساده نیست».
از امام رضا (علیه السلام) نقل شده است: «یکون اعلم الناس و احکم الناس و اتقی الناس و اسخی الناس و اعبد الناس؛ او عالم ترین مردم، و حکیم ترین مردم، و با تقواترین مردم، و سخی ترین مردم و عابدترین مردم است».
از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «المهدی سمح بالمال، شدید علی العمال، رحیم بالمساکین؛ مهدی بخشنده ای است که مال را به وفور می بخشد، بر کارگزاران و مسئولین دولت خویش بسیار سخت گیر است، و بر بینوایان بسیار رئوف و مهربان است».
گفتنی است: از چگونگی زندگی حضرت اطلاع روشنی نداریم و این بدان جهت است که آن بزرگوار، در پرده غیبت قرار دارد. اما می توان گفت ایشان نیز به عنوان اینکه بشر و انسانی مانند سایر انسان ها هستند. زندگی طبیعی و عادی دارند.
گفتنی است که چون ایشان در غیبت به سر می برند از این رو، از زندگی و عبادت ایشان مطلب خاصی نمی توانیم بیان کنیم. ولی می توان گفت ایشان همچون اجداد بزرگوارش در بالاترین درجه عبادت و عبودیت قرار دارد.
امام حسین (ع)
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده مي شود نام بگذار.(5)چون على براى تو به سان هارون براى موسى بن عمران است , جز آن كه تو خاتم پيغمبران هستى .و به اين ترتيب نام پرعظمت حسين از جانب پروردگار, براى دومين فرزند فاطمه (س ) انتخاب شد.
به روز هفتم ولادتش , فاطمه زهرا كه سلام خداوند بر او باد, گوسفندى را براى فرزندش به عنوان عقيقه (6) كشت , و سر آن حضرت را تراشيد و هم وزن موى سر او نقره صدقه داد. (7)
از ولادت حسين بن على (ع ) كه در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) كه شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى كه پيامبر راستين اسلام (ص ) درباره حسين (ع ) ابراز ميداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پيشواى سوم آگاه شدند.
سلمان فارسى مي گويد: ديدم كه رسول خدا (ص ) حسين (ع ) را بر زانوى خويش نهاده او را مي بوسيد و مي فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدايى كه نُه نفرند و خاتم ايشان ,قائم ايشان (امام زمان عج ) مي باشد. (8)
انس بن مالك روايت مي كند: وقتى از پيامبر پرسيدند كدام يك از اهل بيت خود را بيشتر دوست مي دارى , فرمود: حسن و حسين را, (9) بارها رسول گرامى حسن (ع ) و حسين (ع ) را به سينه مي فشرد وآنان را مي بوييد و مي بوسيد. (10)
ابوهريره كه از مزدوران معاويه و از دشمنان خاندان امامت است , در عين حال اعتراف مي كند كه : رسول اكرم را ديدم كه حسن و حسين را بر شانه هاى خويش نشانده بود و به سوى مامي آمد, وقتى به ما رسيد فرمود هر كس اين دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته , و هر كه با آنان دشمنى ورزد با من دشمنى نموده است.(11)عاليترين, صميميترين و گوياترين رابطه معنوى و ملكوتى بين پيامبر و حسين را ميتوان در اين جمله رسول گرامى اسلام(ص )خواند كه فرمود:حسين از من و من ازحسينم (12)
شش سال از عمرش با پيامبر بزرگوار سپرى شد, و آن گاه كه رسول خدا (ص ) چشم از جهان فروبست و به لقاى پروردگار شتافت , مدت سى سال با پدر زيست . پدرى كه جز به انصاف حكم نكرد , و جز به طهارت و بندگى نگذرانيد , جز خدا نديد و جز خدا نخواست و جز خدا نيافت . پدرى كه در زمان حكومتش لحظه اى او را آرام نگذاشتند ,همچنان كه به هنگام غصب خلافتش جز به آزارش برنخاستند...
در تمام اين مدت , با دل و جان از اوامر پدر اطاعت مي كرد, و در چند سالى كه حضرت على (ع ) متصدى خلافت ظاهرى شد, حضرت حسين (ع ) در راه پيشبرد اهداف اسلامى , مانند يك سرباز فداكار، همچون برادر بزرگوارش مي كوشيد, و در جنگهاى جمل , صفين و نهروان شركت داشت.(13)
به اين ترتيب , از پدرش اميرالمؤمنين(ع ) و دين خدا حمايت كرد و حتى گاهى در حضور جمعيت به غاصبين خلافت اعتراض مي كرد. در زمان حكومت عمر, امام حسين (ع ) وارد مسجد شد, خليفه دوم را بر منبر رسول الله (ص ) مشاهده كرد كه سخن ميگفت. بی درنگ از منبر بالا رفت و فرياد زد: از منبرپدرم فرود آى .... (14)
پس از شهادت حضرت على (ع ), به فرموده رسول خدا (ص ) و وصيت اميرالمؤمنين (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به حسن بن على (ع ), فرزند بزرگ اميرالمؤمنين (ع ), منتقل گشت و بر همه مردم واجب و لازم آمد كه به فرامين پيشوايشان امام حسن (ع ) گوش فرادارند. امام حسين (ع ) كه دست پرورد وحى محمدى و ولايت علوى بود, همراه و همكار و همفكر برادرش بود. چنان كه وقتى بنا بر مصالح اسلام و جامعه مسلمانان و به دستور خداوند بزرگ , امام حسن (ع ) مجبور شد كه با معاويه صلح كند و آن همه ناراحتي ها را تحمل نمايد, امام حسين (ع ) شريك رنج هاى برادر بود و چون ميدانست كه اين صلح به صلاح اسلام و مسلمين است , هرگز اعتراض به برادر نداشت .
حتى يك روز كه معاويه , در حضور امام حسن (ع ) وامام حسين (ع ) دهان آلوده اش را به بدگويى نسبت به امام حسن (ع ) و پدر بزرگوارشان اميرمؤمنان (ع ) گشود, امام حسين (ع ) به دفاع برخاست تا سخن در گلوى معاويه بشكند و سزاى ناهنجاريش را به كنارش بگذارد, ولى امام حسن (ع ) او را به سكوت و خاموشى فراخواند, امام حسين (ع ) پذيرا شد و به جايش بازگشت , آن گاه امام حسن (ع ) خود به پاسخ معاويه برآمد, و با بيانى رسا و كوبنده خاموشش ساخت . (15)
چون امام حسن (سلام خدا و فرشتگان خدا بر او باد) از دنيا رحلت فرمود, به گفته رسول خدا (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و وصيت حسن بن على (ع ) امامت و رهبرى شيعيان به امام حسين (ع ) منتقل شد و از طرف خدا مأمور رهبرى جامعه گرديد. امام حسين (ع ) مي ديد كه معاويه با اتكا به قدرت اسلام , بر اريكه حكومت اسلام به ناحق تكيه زده , سخت مشغول تخريب اساس جامعه اسلامى و قوانين خداوند است و از اين حكومت پوشالى مخرب به سختى رنج مي برد, ولى نمي توانست دستى فراز آورد وقدرتى فراهم كند تا او را از جايگاه حكومت اسلامى پايين بكشد, چنانچه برادرش امام حسن (ع ) نيز وضعى مشابه او داشت.
امام حسين (ع ) مي دانست اگر تصميمش را آشكار سازد و به سازندگى قدرت بپردازد, پيش از هر جنبش و حركت مفيدى به قتلش مي رسانند, ناچار دندان بر جگر نهاد و صبررا پيشه ساخت كه اگر بر مي خاست , پيش از اقدام به دسيسه كشته مي شد, از اين كشته شدن هيچ نتيجه اى گرفته نمي شد. بنابراين تا معاويه زنده بود, چون برادر زيست و علم مخالفت هاى بزرگ نيفراخت , جز آن كه گاهى محيط و حركات و اعمال معاويه را به باد انتقاد مي گرفت و مردم رابه آينده نزديك اميدوار مي ساخت كه اقدام مؤثرى خواهد نمود.
در تمام طول مدتى كه معاويه از مردم براى ولايتعهدى يزيد, بيعت مي گرفت , حسين به شدت با اومخالفت كرد, و هرگز تن به بيعت يزيد نداد و وليعهدى او را نپذيرفت و حتى گاهى سخنانى تند به معاويه گفت و يا نامه اى كوبنده براى او نوشت .(16) معاويه هم در بيعت گرفتن براى يزيد, به او اصرارى نكرد و امام (ع ) همچنين بود و ماند تا معاويه درگذشت ...
يزيد پس از معاويه بر تخت حكومت اسلامى تكيه زد و خود را اميرالمؤمنين خواند و براى اين كه سلطنت ناحق و ستمگرانه اش را تثبيت كند, مصمم شد براى نامداران و شخصيتهاى اسلامى پيامى بفرستد و آنان را به بيعت با خويش بخواند. به همين منظور, نامه اى به حاكم مدينه نوشت و در آن يادآور شد كه براى من از حسين (ع )بيعت بگير و اگر مخالفت نمود بقتلش برسان .
حاكم اين خبر را به امام حسين (ع )رسانيد و جواب مطالبه نمود. امام حسين (ع ) چنين فرمود: انا لله و انا اليه راجعون و على الاسلام السلام اذا بليت الامة براع مثل يزيد.(17) آن گاه كه افرادى چون يزيد, (شرابخوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتى ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامى بنشيند, بايد فاتحه اسلام را خواند.(زيرا اين گونه زمامدارها با نيروى اسلام و به نام اسلام , اسلام را از بين ميبرند.)
امام حسين (ع ) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است , اگر در مدينه بماند به قتلش مي رسانندش, لذا به امر پروردگار, شبانه و مخفى از مدينه به سوى مكه حركت كرد. آمدن آن حضرت به مكه , همراه با سرباز زدن او از بيعت يزيد, در بين مردم مكه و مدينه انتشار يافت , و اين خبر تا به كوفه هم رسيد. كوفيان ازامام حسين (ع ) كه در مكه به سر مي برد دعوت كردند تا به سوى آنان آيد و زمامدار امورشان باشد. امام (ع ) مسلم بن عقيل , پسر عموى خويش را به كوفه فرستاد تا حركت و واكنش اجتماع كوفى را از نزديك ببيند و برايش بنويسد. مسلم به كوفه رسيد و با استقبال گرم و بي سابقه اى روبرو شد, هزاران نفر به عنوان نايب امام (ع ) با او بيعت كردند, و مسلم هم نامه اى به امام حسين (ع ) نگاشت و حركت فورى امام (ع ) را لازم گزارش داد.
هر چند امام حسين (ع ) كوفيان را به خوبى مي شناخت , و بي وفايى و بي دينيشان را در زمان حكومت پدر و برادر ديده بود و مي دانست به گفته ها و بيعتشان با مسلم نمي توان اعتماد كرد, و ليكن براى اتمام حجت و اجراى اوامر پروردگار تصميم گرفت كه به سوى كوفه حركت كند.با اين حال تا هشتم ذيحجه , يعنى روزى كه همه مردم مكه عازم رفتن به منى بودند (18) و هر كس در راه مكه جا مانده بود با عجله تمام مي خواست خود را به مكه برساند, آن حضرت در مكه ماند و در چنين روزى با اهل بيت و ياران خود, از مكه به طرف عراق خارج شد و با اين كار هم به وظيفه خويش عمل كرد و هم به مسلمانان جهان فهماند كه پسر پيغمبر امت , يزيد را به رسميت نشناخته و با او بيعت نكرده ,بلكه عليه او قيام كرده است .
يزيد كه حركت مسلم را به سوى كوفه دريافته و از بيعت كوفيان با او آگاه شده بود, ابن زياد را (كه از پليدترين ياران يزيد و از كثيفترين طرفداران حكومت بنى اميه بود) به كوفه فرستاد.ابن زياد از ضعف ايمان و دورويى و ترس مردم كوفه استفاده نمود و با تهديد وارعاب , آنان را از دور و بر مسلم پراكنده ساخت , و مسلم به تنهايى با عمال ابن زياد به نبرد پرداخت , و پس از جنگى دلاورانه و شگفت , با شجاعت شهيد شد.(سلام خدا بر او باد).و ابن زياد جامعه دورو و خيانتكار و بي ايمان كوفه را عليه امام حسين (ع ) برانگيخت , و كار به جايى رسيد كه عده اى از همان كسانى كه براى امام (ع ) دعوتنامه نوشته بودند, سلاح جنگ پوشيدند و منتظر ماندند تا امام حسين (ع ) از راه برسد و به قتلش برسانند.
امام حسين (ع ) از همان شبى كه از مدينه بيرون آمد, و در تمام مدتى كه در مكه اقامت گزيد, و در طول راه مكه به كربلا, تا هنگام شهادت , گاهى به اشاره , گاهى به صراحت , اعلان ميداشت كه : مقصود من از حركت , رسوا ساختن حكومت ضد اسلامى يزيد وبرپاداشتن امر به معروف و نهى از منكر و ايستادگى در برابر ظلم و ستمگرى است وجز حمايت قرآن و زنده داشتن دين محمدى هدفى ندارم . و اين مأموريتى بود كه خداوند به او واگذار نموده بود, حتى اگر به كشته شدن خود و اصحاب و فرزندان و اسيرى خانواده اش اتمام پذيرد.
رسول گرامى (ص ) و اميرمؤمنان (ع ) و حسن بن على (ع ) پيشوايان پيشين اسلام , شهادت امام حسين (ع ) را بارها بيان فرموده بودند. حتى در هنگام ولادت امام حسين (ع ),رسول گرانمايه اسلام (ص ) شهادتش را تذكر داده بود. (19) و خود امام حسين (ع ) به علم امامت ميدانست كه آخر اين سفر به شهادتش مي انجامد, ولى او كسى نبود كه در برابر دستور آسمانى و فرمان خدا براى جان خود ارزشى قائل باشد, يا از اسارت خانواده اش واهمه اى به دل راه دهد. او آن كس بود كه بلا را و شهادت را سعادت مي پنداشت . (سلام ابدى خدا بر او باد) .
خبر شهادت حسين (ع ) در كربلا به قدرى در اجتماع اسلامى مورد گفتگو واقع شده بود كه عامه مردم از پايان اين سفر مطلع بودند. چون جسته و گريخته , از رسول الله (ص ) و اميرالمؤمنين (ع ) و امام حسن بن على (ع ) و ديگر بزرگان صدر اسلام شنيده بودند. بدين سان حركت امام حسين (ع ) با آن درگيري ها و ناراحتي ها احتمال كشته شدنش را در اذهان عامه تشديد كرد. به ويژه كه خود در طول راه مي فرمود: من كان باذلا فينا مهجته و موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا. (20) هر كس حاضر است در راه ما از جان خويش بگذرد و به ملاقات پروردگار بشتابد,همراه ما بيايد. و لذا در بعضى از دوستان اين توهم پيش آمد كه حضرتش را از اين سفر منصرف سازند، غافل از اين كه فرزند على بن ابى طالب (ع ) امام و جانشين پيامبر, و از ديگران به وظيفه خويش آگاه تر است و هرگز از آنچه خدا بر عهده او نهاده، دست نخواهد كشيد.
بارى امام حسين (ع ) با همه اين افكار و نظريه ها كه اطرافش را گرفته بود به راه خويش ادامه داد, و كوچكترين خللى در تصميمش راه نيافت .سرانجام رفت , و شهادت را دريافت . نه خود تنها, بلكه با اصحاب و فرزندان كه هر يك ستاره اى درخشان در افق اسلام بودند, رفتند و كشته شدند, و خون هايشان شن هاى گرم دشت كربلا را لاله باران كرد تا جامعه مسلمانان بفهمد يزيد (باقيمانده بسترهاى گناه آلود خاندان اميه ) جانشين رسول خدا نيست , و اساسا اسلام از بنى اميه و بنى اميه از اسلام جداست .
راستى هرگز انديشيده ايد اگر شهادت جانگداز و حماسه آفرين حسين (ع ) به وقوع نمي پيوست و مردم يزيد را خليفه پيغمبر (ص ) مي دانستند, و آن گاه اخبار دربار يزيد و شهوت راني هاى او و عمالش را مي شنيدند, چقدر از اسلام متنفر مي شدند, زيرا اسلامى كه خليفه پيغمبرش يزيد باشد, به راستى نيز تنفرآور است ... و خاندان پاك حضرت امام حسين (ع ) نيز اسير شدند تا آخرين رسالت اين شهادت رابه گوش مردم برسانند.و شنيديم و خوانديم كه در شهرها, در بازارها, در مسجدها, در بارگاه متعفن پسر زياد و دربار نكبت بار يزيد, هماره و همه جا دهان گشودند وفرياد زدند, و پرده زيباى فريب را از چهره زشت و جنايتكار جيره خواران بنى اميه برداشتند و ثابت كردند كه يزيد سگباز وشرابخوار است , هرگز لياقت خلافت ندارد و اين اريكه اى كه او بر آن تكيه زده جايگاه او نيست . سخنانشان رسالت شهادت حسينى را تكميل كرد, طوفانى در جانها برانگيختند, چنان كه نام يزيد تا هميشه مترادف با هر پستى و رذالت و دنائت گرديد و همه آرزوهاى طلايى و شيطانيش چون نقش بر آب گشت .
نگرشى ژرف ميخواهد تا بتوان بر همه ابعاد اين شهادت عظيم و پرنتيجه دست يافت . از همان اوان شهادتش تا كنون , دوستان و شيعيانش , و همه آنان كه به شرافت و عظمت انسان ارج مي گذارند, همه ساله سالروز به خون غلتيدنش را, سالروز قيام و شهادتش را با سياهپوشى و عزادارى محترم مي شمارند, و خلوص خويش را با گريه بر مصايب آن بزرگوار ابراز ميدارند. پيشوايان معصوم ما, هماره به واقعه كربلا و به زنده داشتن آن عنايتى خاص داشتند. غير از اين كه خود به زيارت مرقدش مي شتافتند و عزايش را بر پا مي داشتند, در فضيلت عزادارى و محزون بودن براى آن بزرگوار, گفتارهاى متعددى ايراد فرموده اند.
ابوعماره گويد: روزى به حضور امام ششم صادق آل محمد (ع ) رسيدم , فرمود اشعارى درسوگوارى حسين براى ما بخوان . وقتى شروع به خواندن نمودم صداى گريه حضرت برخاست , من مي خواندم و آن عزيز مي گريست , چندان كه صداى گريه از خانه برخاست . بعد از آن كه اشعار را تمام كردم , امام (ع ) در فضليت و ثواب مرثيه و گرياندن مردم بر امام حسين (ع ) مطالبى بيان فرمود. (21)
نيز از آن جناب است كه فرمود: گريستن و بي تابى كردن در هيچ مصيبتى شايسته نيست مگر در مصيبت حسين بن على , كه ثواب و جزايى گرانمايه دارد. (22) باقرالعلوم , امام پنجم (ع ) به محمد بن مسلم كه يكى از اصحاب بزرگ او است فرمود: به شيعيان ما بگوييد كه به زيارت مرقد حسين بروند, زيرا بر هر شخص باايمانى كه به امامت ما معترف است , زيارت قبر اباعبدالله لازم ميباشد. (23)
امام صادق (ع ) مي فرمايد: ان زيارة الحسين عليه السلام افضل ما يكون من الاعمال . همانا زيارت حسين (ع ) از هر عمل پسنديده اى ارزش و فضيلتش بيشتر است . (24) زيرا كه اين زيارت در حقيقت مدرسه بزرگ و عظيم است كه به جهانيان درس ايمان و عمل صالح مي دهد و گويى روح را به سوى ملكوت خوبي ها و پاكدامني ها و فداكاري ها پرواز مي دهد. هر چند عزادارى و گريه بر مصايب حسين بن على (ع ), و مشرف شدن به زيارت قبرش و بازنماياندن تاريخ پرشكوه و حماسه ساز كربلايش ارزش و معيارى والا دارد, لكن بايد دانست كه نبايد تنها به اين زيارت ها و گريه ها و غم گساريدن اكتفا كرد, بلكه همه اين تظاهرات , فلسفه ديندارى , فداكارى و حمايت از قوانين آسمانى را به ما گوشزدمينمايد, و هدف هم جز اين نيست , و نياز بزرگ ما از درگاه حسينى آموختن انسانيت و خالى بودن دل از هر چه غير از خداست ميباشد, و گرنه اگر فقط به صورت ظاهر قضيه بپردازيم , هدف مقدس حسينى به فراموشى مي گرايد.
منبع مطلب : http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHosein/Moharram/82/Zendeginameh.aspx
امام علی(ع)
وي فرزند ابو طالب بود. علي (ع) ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال در اثر قحطي که در مکه اتفاق افتاد بنا به در خواست پيغمبر اکرم (ص) از خانه پدر به خانه پسر عموي خود يعني پيامبر منتقل گرديد و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد. پس از چند سال که پيغمبر اکرم (ص) به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در (غار حرا) وحي آسماني به وي رسيد وقتي که از غار رهسپار شهر و خانه خود شد , شرح حال را فرمود , علي (ع) به آن حضرت ايمان آورد و باز در مجلسي که پيغمبر اکرم (ص) خويشاوندان نزديک خود را جمع و به دين خود دعوت نموده فرمود.
نخستين کسي که از شما دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصيه و وزير من خواهد بود , تنها کسي که از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي (ع) بود و پيغمبر اکرم (ص) ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود و از اين روي علي (ع) نخستين کسي است در اسلام که ايمان آورد و نخستين کسي که هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد.
علي (ع) پيوسته ملازم پيغمبر (ص) بود تا آن حضرت از مکه به مدينه حجرت نمود و در شب هجرت نيز که کفار خانه آن حضرت را محاصره کرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند , علي (ع) در بستر پيغمبر اکرم (ص) خوابيده و آن حضرت از خانه بيرون آمده رهسپار مدينه گرديد و پس از آن حضرت مطابق وصيتي که کرده بود , امانتهاي مردم را به صاحبانش رد کرده , مادر خود و دختر پيغمبر را با دو زن ديگر برداشته به مدينه حرکت نمود
در مدينه نيز ملازم پيغمبر اکرم (ص) بود و ان حضرت در هيچ خلوت و جلوتي علي را کنار نزد و يگانه دختر محبوب خود فاطمه را به وي تزويج نمود و در موقعي که ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد
علي در همه جنگها که پيغمبر اکرم شرکت فرموده بود حاضر شد جز جنگ تبوک که ان حضرت او را در مدينه به جاي خود نشانيده بود و در هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري مخالفت پيامبر (ص) را نکرد چنانچه آن حضرت فرمود
هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شود
علي (ع) در روز رحلت پيامبر اکرم 33 سال داشت و با اينکه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بود به عنوان اينکهود جوان است و مردم به واسطه خون هاي که در جنگها پيشاپيش پيامبر اکرم (ص) ريخته با وي دشمنند از خلافت کنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شوونات عمومي به کلي قطع شد وي نيز گوشه خانه را گرفته به تربيت افراد پرداخت و 25 سال که زمان سه خليفه پس از رحلت پيامبر اکرم(ص) بود گذرانيده و پس از کشته شدن خليفه سوم مردم با ان حضرت بيعت نموده و به خلافت برگزيدند
آن حضرت در خلافت خود که تقريبا 4 سال و 9 ماه طول کشيد سيرت پيامبر اکرم (ص) را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات به ضرر برخي از سودجويان تمام مي شد و از اين رود عده اي از صحابه که پيشاپيش آنها عايشه , طلحه , زبير و معاويه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برافراشتند و بناي شورش و آشوب گري گذاشتند
آن حضرت براي خوابانيدن فتنه جنگي با عايشه و طلحه و زبير در نزديکي بصره کرد که به جنگ جمل معروف است و جنگي با معاويه در مرز عراق و شام کرد که به جنگ صفين معروف است و يک سال و نيم ادامه داشت و نيز جنگي با خوارج که در نهروان کرد و به جنگ نهروان معروف است . به اين ترتيب در ايام خلافت خود بيشتر مساعي آن حضرت صرف رفع اختلافات داخلي بود و پس از گذشت زمان کوتاه صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد کوفه در سر نماز به دست ابن ملجم که از خوارج بود ضربتي خورده و در شب بيست و يکم همان ماه به شهادت رسيدند
پیشنهاد ما برای مشاهده هر چه بهتر مطالب خطب نادره امام علی (ع) استفاده از مرورگر Fire Fox است !
